ܨܓܨღ بے ڪســــ و تـنـــــ♥ــــهآ ღܨܓܨ
تو که پیشم هستی هرگز زمان رفتنت نمی رسد ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی وقت است که یک چندی در خانه ی ما آیی قلب من قطعه ای از مزار تنهایی هاست / غم دنیاست که در گوشه ی قلبم پیداست
همه چیز تند تر میشود ...
ضربان قلبم تندتر می زند ...
عقربه های ساعت تندتر می دوند ...
از کسی شنیده ام
... درون ساعت که آب برود
از کار می افتد
یا دست کم عقربه هایش آرام تر حرکت میکنند!
امروز ساعتم را شسته ام !
و پهن کرده ام روی بند !
اینبار که بیایی
در خانه ی ما آمد ، آن پادشه خوبان
آن پادشه خوبان ; داد از غم تنهایی . . .
وقتی احساس کنم نیمه ای از جان منی / بی تو هر جا بروم باز وجودم تنهاست
Power By:
LoxBlog.Com |